خرید بک لینک
هرچیم که تلاش کنیم هرچیم بگیم من کردم من خواستم باز ته ته تهش حکمت خداس

باز تا خودش نخواد نمیشه

مرسی خدا جونم روی ماهتو میبوسم

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:12 توسط سمنا|

برچسب: تقدیر, نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 22:23

شاید یکی از طولانی ترین شباییو که تو عمرم داشتم همون شب ثبت نامم بود

اونقدر پشیمونم که حتی شاید انصراف بدم ....

یه سال محروم میشم این یخورده ناراحتم میکنه

تا اخر این ماهو فرصت دارم فکر کنم ...

خدایا خودت صلاحو مشخص کن

#تهتغاری#وابستگی#دلتنگی

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:11 توسط سمنا|

برچسب: نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 22:23

نسل عجیبی هستیم خوبی و بدی حالمان دست همه است جز خودمان ! بلدیم ساعت ها زل بزنیم به گوشی موبایلمان و انتظار پیغامی را بکشیم که هیچوقت قرار نیست به ما برسد ... بلدیم جان خودمان را به لبمان برسانیم و از عکس نوشته های کسی ، هزار هزار برداشت شخصی کنیم و اسمش را بگذاریم وفا ... وابستگی را تا جایی پیش میبریم که بدون شب بخیر خوابمان نمیبرد ... اما بلد نیستیم برای درست شدن رابطه ها پا پیش بگذاریم یاد نگرف

برچسب: نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:12

غرور تا یه حدی خوبه به شرط اینکه بدونی کجا و برای کی غرور داری من خودم یه جاهایی مغرورم به این معنی شاید که لوس نیستم ، اما برای خونواده یا کسایی که دوسشون دارم نه اما در مقابل رفتار خیلی از مردهای غریبه مغرورم ، در مقابل حرف ناحق قاطی پاطی میکنم اما اگه حق با کس دیگه ای باشه ازش عذر میخوام برای کسایی که دوسشون داریم بارها غرورمو زیر پا بذاریم ... تا جایی که بدونیم ارزش داره اما وقتی دیدیم داره

برچسب: ادامه,قبلی, نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:12

چندروز پیش که از حموم اومدم با همون موهای خیس جلو کولر مشغول ناهار خوردن شدم واااای یه روز بعدش چنان لوزه هام عفونت کرد که تو عمرم همچین مریض نشده بودم حتی به درد گوش و چرک گوش سرایت کرد ، تبخال ، تب و لرز شدید ، دکتر ، بیمارستان ، خلاصه اینکه بد مریضی بود حتی نتونستم چند روز گوشیمو دستم بگیرم ... و تو این مدت تنها کسایی که سراغمو میگرفتن بابا مامان که پیشم بودن و هر دقیقه شیر گرم و عسل و سوپ و مر

برچسب: بیماری, نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:12

همیشه گفتم دوتا رویا دارم یا آرزو یا پیش بینی نمیدونم اسمشو چی بذارم یکی اینکه یه روز حتما به فضا سفر میکنم و دو اینکه یه روزی شاید عارف شم عارف بودنم به معنی اینکه مذهبی ... از اونوناش نیست ها ، عرفانی که خودم میدونم چیه شاید خنده دار باشه ، یا مسخره یا هرچی اما امسال که عید مسافرت بودیم و لاک زده بودم با لاک نماز میخوندم اولش گفتم الان خدا میگه ببین سمنا چی با خودش فک کرده دختره کم فهم بعدش میگف

برچسب: مهربانی, نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:12

مرا عهدیست باجانان ...

برچسب: نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:12

آتنا جان قصه ی تو را همه فهمیدند دیگر کسی حق ندارد بگوید هیس درخشنده سیاه نمایی بود کسی نمیتواند بگوید دختر اگر حجب و حیا داشته باشد به او تعرض نمیشود آتنای ما قصه تو قصه ی تلخی ست ... قصه ای که بعد شنیدنش ترید کنیم از خدا دختر خواستنو و هرآن اضطراب دختر داشته و نداشته به تن و جونمون باشه دنیا پر از آتنا و هر مادری مادر آتنا ... آتنای دوست داشتنی ما ، فرشته زیبایمان ... آسمانی بودی و آسمانی شدی .

برچسب: انسانم,آرزوست, نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:12

امروز حافظ بهم اینو گفت ...

یا رب آن شاه وش ماه رخ زهره جبین

در یکتای که و گوهر یکدانه کیست

...

گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو

زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:10 توسط سمنا|

برچسب: تفال,امروز, نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:12

تابستانه ی من ... تابستانی که تو را کم داشته باشد کهتابستان نیست،تو باید باشیکنار تمام اتفاقات حال خوب کن دنیاکنار آن لیوان پر از آب هندوانهی شیرین و خنکو رقص قالب های کوچک یخکنار فالوده های پر از آبلیموکه عطر کوچه پس کوچه های شیراز را میدهندکنار بستنی قیفی هایی که آب میشوند و دستانی که غرقکنار آفتاب گرم و طلایی رنگی کهاز پنجره سرک میکشدبه هوای چشمهایتتو باید باشیدر تن تمام پیراهنهای گل دار

برچسب: تابستانه, نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:12

یکی را پیدا کن که دوستش داشته باشی و با او دنیا را به هم بریز نشود که پیر بشوی وحسرت یک قهقهه از ته دل یا یک جوک خیلی مسخره به دلت مانده باشد بدو ، بپر ، بخند ، جیغ بزن ، باهاش غذا درست کن ، فروشگاههای زنجیره ای برو توی دشت یخ زده چادر بزن و بعد از صبحانه ظرف بشور و گیر پلیس بیفت ... دوستش بدار و این را به او بگو ، چون نمیشود که نداند نمی شود که مثل بقیه حرف ها آن ته مه ها نگهش داری که یک روزی به

برچسب: نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:12

حسم بهم میگه قراره یه اتفاق خوب بیفته

یه اتفاق خوب ... نزدیکه

خدا کنه اتفاق خوب برا هممون باشه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 8:44 توسط سمنا|

برچسب: اتفاق,بیفتد, نویسنده: دانیال نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:12

صفحه بندی